الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
27
منطق مقارن (فارسى)
اين ايراد در زبان فيلسوفان اروپائى مشهور است و نظير آن را در باب معرف نيز ذكر كردهاند . در زبان گذشتگان منطق نيز معروف بوده و ابو سعيد ابا الخير ، همين ايراد را بر ابو على سينا گرفته است . حاصل كلام اينكه ، استنتاج نمودن ، جسميت انسان از - هر انسانى حيوان است و هر حيوانى جسم - محال است و بر فرض جايز بودن تازه چيز مهمى نيست . مهم اين است كه راهى براى دانستن كبرى ارائه شود " جسميت هر حيوان در مثال مذكور " و آن راه جز تجربه و دقت در حال جزئيات و افراد حيوان نخواهد بود . و همچنين در باب معرف ، مهم آن است كه حد انسان را كه عبارت است از - حيوان ناطق - از راه نظر و دقت در جزئيات ، به دست آوريم و نه صرف دقت در شرائط معرف . باينكه مثلا مساوى و اجلى و . . . باشد . بنابراين منطق را بايد بر تجربه و استقراء بنيان نهاد . تا حال جزئيات دانسته شود و آن وقت حكم كلى نيز روشن گردد . چنان كه بنياد منطق " بيكن " و ساير فلاسفه تجربى اروپا ، بر اين است . يا اينكه بايد اصول منطقى را به اصول چهارگانه - تركيب و تحليل و استقصاء و برهان ، مبدل نمود ، چنان كه منطق " دكارت " بر اين چهار اصل استوار شده است . يا بايد اصول منطقى را به اصل تحليل برگرداند ، چنان كه " راسل " انگليسى چنين نموده است . و مىگويد : براى حل مجهولاتت ، آنها را تا به آخر تجزيه كن تا مشكلت حل شود " . پاسخ اين ايراد آن است كه در جاى خود ثابت شده و ما هم در باب كليات متذكر خواهيم شد كه علم انسان هرچند در ابتداء به جزئيات تعلق مىيابد ، اما از آنجا كه ذهن بيشتر با كليات سروكار دارد ، چه بسا كه اصلا هيچ توجهى به جزئيات نداشته و از آن غفلت نموده و تنها كليات مورد توجه اوست . بنابراين هرچند علم او به جسميت هر حيوان ، از راه تجسس و دقت در حال جزئيات آن بدست آمده است ، ليكن از آنجا كه او نوعا و به طور فراوان بر عنوان كلى حيوان يا ساير كليات ، حكم نموده ، از افراد و مصاديق آنها غفلت مىكند و بناچار براى تفصيل و تبيين حكم ، بايد ذهنش را از كلى